سلام دوستان.عارضم بحضور سروران گرام و عزیزان عظام که امروز از صبح علی الطلوع تا

همین حالا که مشغول نگارشم بارانی سیل آسا و بعبارتی دم اسبی میبارد و هوای شهر

 زیبای من بندر بوشهر کاملا گرفته و ابریست.هوایی که برای سرزمین تفتیده ی جنوب نعمت

است و مردم مهربانش همیشه برای باران دست دعا و تمنا به آسمان دارند و در قالب مراسمات

 و اشعار محلی خاصی طلب باران میکنند.امسال بر خلاف همه ی سنوات گذشته در آپارتمان

 سکونت دارم و از این بابت تا حدود زیادی دلگیر و ناراحتم چرا که با فرهنگ ما جنوبیها زیاد

 سازگار نیست.  محدود است. دلگیر است.شلوغ است.چشم انداز جالبی ندارد که البته این

مشکل آپارتمان ماست.از کاشت و داشت و برداشت دار و درخت و پرورش گل و گیاه محرومم.

شاید من توقعات زیادی دارم اما مثلا اگه خونه پارسالی بودم الان شال و کلاه میکردم و بدون

 چتر میرفتم زیر بارون و به ریزش متراکم قطرات درشت بارون تو حیاط و باغچه ای که برایش

خیلی زحمت کشیدم و مجبور شدم علیرغم میل باطنی رهایش کنم خیره میشدم و لذت

 می بردم.نفس عمیق میکشیدم.بوی خاک بارون خورده رو  از عمق وجود استشمام میکردم

و حسب عادت و آداب و رسوم هر ساله در فصل سرما و بارندگی با دوستان و آشنایان زیادی

که در همسایگی اون خونه  و محله بودند و بعضا هنوز هم در همان محل ساکن هستند و

باهمدیگه ارتباطی نزدیک و دوستانه و  تعلق خاطر  شدید داشتیم و البته داریم سر میزدم و

همچین روزی که نزول رحمت الهی هوای مطبوع و فرحناکی را موجب گردیده است آتشی

 می افروختیم و چند تا سیب زمینی هم میزدیم تنگش و گل میگفتیم و گل می شنفتیم  که

 الان بخاطر بعد مسافت آنهم در این باران سیل آسا امکانش به هیج وجه فراهم نیست.

جهت مزید استحضار عرض کنم اصولا اهالی خونگرم و مهمان نواز و صد البته غریب نواز جنوب در

 خانه ی دلشان همیشه به روی غریب و آشنا باز است و با روئی گشاده و قلبی رئوف و مهربان به

 دید و بازدید و صله ارحام و شب نشینی و رفت و آمد اهمیت زیادی میدهند و خیلی بی تکلف

 و خاکی و خودمونی هستند و  اینگونه روابط در مراسمات و مناسبات و جشن و سرور و شادمانیها

 شدت و حدت بیشتری دارد.با همه این تفاسیر و دلتنگی ها و آمال و آرزوهایی که عرض شد و

 خیلی هایش بواسطه ی تنبلی و کاهلی شخص شخیص! خودم و حکمات و مقدرات الهی محقق

 نمیشود باز خداوند منان را شاکرم که باران رحمتش را از ما دریغ نمیکند و مایه ی حیات را ارزانیمان

میدارد تا نگران خشکسالی نباشیم.وقتی منافع کلان را در نظر میگیرم خشنود و راضی میشوم

که حالا اگر بنده شخصا از خیلی از نعمات و لذات و سرگرمیهای مشروع محرومم در عوض امید

 زندگی بهتر و افزایش رزق و روزی و آبادی و سرسبزی و خرمی شهر و دیار و کشور عزیزم ایران

  با الطاف کریمه ی الهی با سرخوشی و شادکامی هموطنان و همشهریان عزیز و گرانقدرم

 توام میشود و این برای من بعنوان یک همنوع و هموطن بهترین دلخوشی و لذت است..

بعد از این مهمترین نعمتی که مستلزم سپاس و شکرگزاری است نعمت سلامتی است که

 بحمداله از آن برخوردارم و برخورداریش را برای همه ی بندگان خدا آرزومندم چه نعمتی بالاتر از

سلامتی؟گویند قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید لذا از خداوند سبحان برای 

 نعمات  فراوان و بیشماری که بما بندگان قدر ناشناسش عطا فرموده است سپاسگزارم.

الطاف و انعام الهی در شمار ناید همان بهتر که پس از حمد و سپاس سخن کوتاه کرده برای

 همه ی بندگان خوشبختی و سعادت آرزو نموده و برای رفتگان نیز رحمت و مغفرت طلب نمایم.

تا درودی دوباره بدرود.