مقدم یار
شب که
مهتاب نقره فام
بیکران دشت را
نور می پاشد
به شوق لحظه ی دیدار
عکس یار را
دور از چشم مهتاب
در حصار باغ
ترسیم میکنم
و تمام شب
با چشم باز
در اوج آسمان
نقش روشن
ستاره ام را
دنبال میکنم تا
به شکرانه ی دیدارش
تاجی از گلهای سبز را
با شادمانه ترین غزل
خیال انگیز
در حریر عطرآگین
شقایق ها
تقدیم مقدم
مبارکش کنم.
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت 20:52 توسط حمید راهدار
|