آیا تنها صداست که میماند؟با جنبه ی شاعرانه و رمانتیکش کاری نداریم

عرض من حقیقت موضوع است.اعتقادم بر این استکه اصولا واژه وکلام

در هر شکل و قالبی ماندنیست.واقعیت هستی ماندگاری را رقم میزند

وانسان بعنوان اشرف مخلوقات، فلسفه ماندگاری را دنبال میکند.بعبارتی

شوق بودن و جاوید ماندن در فطرت انسان ، نهادینه است . مهمترین شق

 آن نیکنامی است که اثر گذاری و اثر پذیری را تبلوروتکامل عینی میبخشد.

البته بدنامی هم نوع دیگری از ماندگاری را شامل میشود که بعد منفی

آن است و فی الواقع نقشی از عدم و نیستی است.نمونه های هردو در

تاریخ فراوان دیده میشودو نیازی به ذکر مصادیق نیست. دعا کنیم خدا مارا

توفیق بندگی و خدمتگزاری به همنوعان عطا فرماید که راز ماندگاری در

نیکی و خدمت و عشق ورزیدن بدون چشمداشت نهفته است.آمین.