عشق

ساده و ملایم

آهسته آهسته

از پرچین دیوار قلبم

بالا آمد

 و در من آغاز شد

اینچنین بود که

طوفان وزیدن گرفت

امواج سهمگین

ساحل قلبم را در نوردید و

ناگهان از هیبت عشق

 دیواره ی قلبم فرو ریخت

غرورم شکسته شد

بی سر و سامانی ام

شکل گرفت

چشم انتظاری

معنا یافت

سرگشتگی

شیدایی

شوریدگی

هویدا گشت

شادی رخت بر بست و

جایش را

غم و زجر و ملامت

اندوه و غصه و ملالت

پر کرد

ای دریغ...