خورشید من بتاب،زمان خفتن نیست...
غزالم
اندوهناک تنهایی
دیدار را
به انتظار نشسته ام
بیا و
ویرانه دلم
گلستان کن
چراغ
ساحل امید را
نمایان کن
بیا
تمام زمین را
شکوفه باران کن
به کنج کلبه ی تاریک
شور بختی من
بتاب و روزن متروک را
چراغان کن
ز چین زلف بتان
گرد چهره ی سوسن
بگیر و
میکده را نور باران کن
به کور چشمی ایام و
دشمن غدار
جهان و
روز و شب و
سال و ماه بهاران کن...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت 2:45 توسط حمید راهدار
|