غزالم

اندوهناک تنهایی

دیدار را

به انتظار نشسته ام

بیا و

ویرانه دلم

گلستان کن

چراغ

ساحل امید را

نمایان کن

بیا

 تمام زمین را

شکوفه باران کن

به کنج کلبه ی تاریک

شور بختی من

بتاب و روزن متروک را

چراغان کن

ز چین زلف بتان

گرد چهره ی سوسن

بگیر و

میکده را نور باران کن

به کور چشمی ایام و

دشمن غدار

جهان و

 روز و شب و

سال و ماه بهاران کن...