زخم خنجرت کار دلم را ساخت نازنین...
در هراس از
غمهای بی نشان
درمانده و خسته
بیمار و نا امید
دلتنگ و پریشان
به کنجی نشسته ام
از کنارم میگذری و
از سر ترحم
زیر چشمی
به رنگ زردم
می نگری
زهر نیشخند
مغرورانه ات
مثل همیشه
دل آزارست
بخود نناز
کجا می گریزی؟؟
روزی رنگ سرخ تو نیز
به زردی
می گراید
اما آنروز
من به تو
نمی خندم
در به رویت
نمی بندم
من در تو
ریشه دارم
با تو قصه دارم
از تو غصه دارم
پیوند و
نشانه دارم
عشق و
بهانه دارم
تو
نقشی ز تار و پود
منی
من در وجودت
جاری هستم
نازنین.
+ نوشته شده در شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت 2:40 توسط حمید راهدار
|