تو کجا و من کجا؟؟
ای بدردم آشنا
باز هم تنهای تنها
برای خلوت چشمانت
نقش میسازم
به افسانه ی وجودت
دل می بازم
نگارا آخر این بازی
به پایان خواهد آمد
پرده می افتد
کسی جز من
به دیدارت نمی آید
بیا با من از این
پس مهربانی کن
برای خاطر عشق و
محبت جانفشانی کن
بیا ای جان شیرینم
بیا ای یار دیرینم
بیا ای سایه ی امید
گره افتاده در کارم
بیا ای یار غمخوارم
بیا
دیری نمی پاید
به پایان خواهد آمد
پرده می افتد
بیا و این دم آخر
مدارا کن
من اینجا
سخت تنهایم
تو پیش من
نمی آیی؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸ ساعت 2:17 توسط حمید راهدار
|