ای شعر...
ای شعر!!
این خانه ی
محقر و خاموش را
تنها
نجوای باران و
یاد یار
و شکوه سترگ
وسوسه ی تو
قابل تحمل
کرده است
تا در حصارآهنین
یاس و نا امیدی ها
نپوسم
تو در
زوایای روح من
پنهانی و
من در
کمند
زلف تو زندان...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸ ساعت 18:3 توسط حمید راهدار
|