هنگامی که خورشید به پیشواز شب میرود و

 کوچه از صدای پای آخرین عابر تهی میشود

من با کوله باری از درد و غم میروم و

تو را با تمام خاطرات تلخ و شیرین

درمیان کوچه های ساکت شهر تنها میگذارم

و تو ای وارث شکوفایی باران

گریه نکن

چون من باید بروم تا غم دیرین غریبی خویش را

توام با غم غربت از دل عاشقان بزدایم.

اما بدان که نبض خاطره ام هر لحظه بیاد

تو می تپد ،خوبترین...