وارثان درد مجنون
زیر شلاق تگرگ غم شکیبائیم ما
اشک غم در آستین مانند دریائیم ما
مور درگاه سلیمانیم و در این آستان
بهر اثبات ارادت در تقلائیم ما
صخره سای ساحل طوفانی عشقیم، لیک
سربه سر از قدر همت پای بر جائیم ما
وارثان درد مجنونیم در دشت جنون
دل پریشان همچنان گیسوی لیلائیم ما
اختران آسمان پوئیم در اقلیم عشق
طالع روشنگر خورشید فردائیم ما
مهر ورزانیم و سیلی خورده از بدگوهران
نور پردازان بزم ماه سیمائیم ما
دشمنان را دوست میداریم با ادراک خویش
پاکدل چون سینه ی صبح مصفائیم ما
خاکسار مردم آزاده ایم از خوشدلی
ورنه در گردن فرازی نیز والائیم ما
ذره ایم و پرتو افشان در دل روشندلان
در نظرهای مکدر ناهویدائیم ما
شکوه در نای گلو داریم با آهنگ غم
در بیان قصه ی دل حسرت آوائیم ما
ریشه در اشک صفای عاشقان پرورده ایم
کز صفای اشکها چون گل شکوفائیم ما
قلعه دیوان به پشت سر نهادیم و کنون
در پی معراج ،آری ابر پیمائیم ما
ما رسولان حقیقت گستر اندیشه ایم
از فراز قله ی اندیشه می آئیم ما...