باران عشق و کویر تشنه ی دلم...
نوشتم گوشه ی دفتر
به روی کاغذ کاهی
کسی رنج مرا هرگز نمی خواند
در این شبهای پائیزی
کسی کوچ پرستو را نمی داند
نوشتم گوشه ی دفتر
بزن باران
بزن باران
کویری خشک و سوزانم
بزن باران ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 23:2 توسط حمید راهدار
|