زخم دلم ساعت است،می کشدم انتظار.
جان بر لب و تن در تب و بیم شب و از شوق
بی وعده دلم منتظر دیدن یار است .
********
گرچه میدانم نمی آیی ولی هر دم ز شوق
سوی در می آیم و هر سو نگاهی میکنم
*************
مکن ای گل جفا بر بلبل خود، ناگهان ترسم
رود از باغ و نتوانی تهی دید آشیانش را .
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 16:49 توسط حمید راهدار
|