این سه بیت شعر که تقدیم محضر خوبان میشود را

همین امروز فی البداهه سروده ام.لذا هم باید تکمیل

 شود و هم ممکن است که نیازمند ویرایش و تصحیح

باشد.نظرات ارزشمند شما اساتید ادیب و هنر دوست

منتی جاودانه است که آنرا بجان خریدارم.

در غمت دل را به دریا میزنم

دست و پا در سیل غمها میزنم

کشتی بی ناخدایم غرق شد

طعمه ی طوفان و رعد و برق شد

شب دگر محتاج ناز شمع نیست

خاطر چشم انتظاران جمع نیست.

امید که عزیزان دل،نظریات راهگشا و کارشناسانه ی

 خود را از بنده دریغ نفرمایند که به الطاف صمیمانه ی

 فرهیختگان و اندیشمندان حوزه ی شعر و ادب سخت

محتاج و امیدواریم.