عهد نابسته همان به که ببندی و نپایی...
آن یار که عهد دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
می گفت که بعد از این بخوابم بینی
پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست...!
*********** *** **********
در دیده بجای خواب آب است مرا
زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا بخوابش بینی
ای بی خبران چه جای خوابست مرا...!؟
**** ** *****
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 18:29 توسط حمید راهدار
|