آن یار که عهد دوستداری بشکست

میرفت و منش گرفته دامن در دست

می گفت که بعد از این بخوابم بینی

پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست...!

***********         ***             **********

در دیده بجای خواب آب است مرا

زیرا که بدیدنت شتاب است مرا

گویند بخواب تا بخوابش بینی

ای بی خبران چه جای خوابست مرا...!؟

              ****    **      *****