نگار سنگدل
پیش از اینها در مسلمانی خدایی داشتم
بت پرستم آن نگار نامسلمان کرد و رفت
وا نکرد از کار دل چون عقده باد مشک بوی
گردشی در چین آن زلف پریشان کرد و رفت
پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت
روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت
جغد هم در این دل نا شاد ما ساکن نشد
آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت
زندگانی گر مرا عمری هراسان کرده بود
مشکل ما را بمردن سهل و آسان کرد و رفت.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 16:35 توسط حمید راهدار
|