آرزو ...
دل هوای یار دارد باز هم
حسرت دیدار دارد باز هم
مردم چشمم که جولانگه اوست
با نگاهش کار دارد باز هم
بس که می ترسد دل از هر سایه ای
وحشت از دیوار دارد باز هم
گل ز بیم دست گلچین است و بس
گر به پایش خار دارد باز هم
دل به زندان هزاران آرزو
شوق روی یار دارد باز هم
از گل لبخند او در خاطرات
نکهت گلزار دارد باز هم
دل ز شوقش می تپد در سینه ام
حالتی تبدار دارد باز هم
تا نبیند دوریش در خواب نیز
دیده را بیدار دارد بازهم
دل در این دنیای فانی نازنین
آرزو بسیار دارد باز هـــــــم ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:26 توسط حمید راهدار
|