هر بار که میروی

باد بیاید یا نیاید

دستی از پشت پنجره تکان می خورد

دستی که هرگز خسته نمی شود

دستی لطیف

از جنس مهربانی

که از خانه ی عشق

گرد سالیان فراق را می تکاند

 و من

از ورای هستی

طرح رخسارت را

زیر پلک های بسته

به تصویر می کشم ...