عاشقی رسم خوشایندی است ...
فصل عشق در راهست
مهربان من برخیز
سوز و ساز دارد عشق
وین تو دانی و من نیز
در خیال چشمانم
خیز و گل به بستر ریز
تاب می خورد روزی
جعد گیسوی شبدیز
نذر ناز و تمکینت
عشقبازی پائیز
نام و یاد شیرینت
دلکش و عبیر آمیز
نکهت سحرگاهان
ای شکوفه ی نوخیز
در تلألـــو رویـــت
بی درخشش و ناچیز
رسم شاهد و ساقی
در فراق گل پرهیز
گه به شانه ام بنشین
گه به گردنم آویز ...
+ نوشته شده در شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:52 توسط حمید راهدار
|