فصل عشق در راهست

مهربان من برخیز

سوز و ساز دارد عشق

وین تو دانی و من نیز

در خیال چشمانم

خیز و گل به بستر ریز

تاب می خورد روزی

جعد گیسوی شبدیز

نذر ناز و تمکینت

عشقبازی پائیز

نام و یاد شیرینت

دلکش و عبیر آمیز

نکهت سحرگاهان

ای شکوفه ی نوخیز

در تلألـــو رویـــت

بی درخشش و ناچیز

رسم شاهد و ساقی

در فراق گل پرهیز

گه به شانه ام بنشین

گه به گردنم آویز ...