افسرده و دلتنگ


چون جام بلور از ستم سنگ


در سینه غم و دیده پُرآب است


از فیض سحر ظلمت شب


نقش بر آب است


حال دل غمدیده خراب است


گیسوی پریشان صنم


تار رباب است


دریای وفا در غمت ای دوست


  سراب است ...