رنگ زردم را ببین احوال زارم را مپرس ...
درد می کند
سری که
سامان ندارد
زجر می دهد
دردی که
درمان ندارد
پیوسته می رود
راهی که
پایان ندارد
بیهوده می دود
ابری که
باران ندارد
دلتنگ می شود
جانی که
جانان ندارد
از حکمت دعا
بر درگه وفا
هر حاجتی روا
از رحمتش خدا
ما را عطا کند
وصلی که
هجران ندارد ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ ساعت 1:6 توسط حمید راهدار
|