بامدادان به شوق وصل

 سرخوش و سبکبال

 سرشارازنشاط و شادی

از کوچه باغ آشنایی گذشتم

به سبزه و سوسن و سنبل

و سنگریزه هایی که

که شاهد عشق پاک و

خاطرات خوش ما بودند

شادمانه مژده وصل دادم

و در دل و جان

شعله ی مهر افروختم

وبی تاب تر از ستاره صبح

در حلاوت رویای وصل

چشم در چشم مهتاب

و بال در بال نسیم

آکنده از شور عشق

طراوت صبحگاهان را

در بیکران نیلگون بندر

نقش هزار

خاطره زدم ...