رویای وصل ...
بامدادان به شوق وصل
سرخوش و سبکبال
سرشارازنشاط و شادی
از کوچه باغ آشنایی گذشتم
به سبزه و سوسن و سنبل
و سنگریزه هایی که
که شاهد عشق پاک و
خاطرات خوش ما بودند
شادمانه مژده وصل دادم
و در دل و جان
شعله ی مهر افروختم
وبی تاب تر از ستاره صبح
در حلاوت رویای وصل
چشم در چشم مهتاب
و بال در بال نسیم
آکنده از شور عشق
طراوت صبحگاهان را
در بیکران نیلگون بندر
نقش هزار
خاطره زدم ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:21 توسط حمید راهدار
|