ای آن همه دور از من

ای این همه نزدیک

نقش تو به گلزاروفا

داده صفایی

در دیده چو ماهی

زد بر دل و جان آذر غم

برق نگاهت

غوغاست در آئینه ی

چشمان سیاهت

سودای دل ِ غمزده

 اند یشه ی وصلت

افسرد دل شاد چمن

از غم هجرت

هرگز نکند مرغ دل از

دوست شکایت

قربان وفایت ...