صدای گام زمان ...
عنقریب پائیز
لنگ لنگان و عصا زنان
در امتداد افق گم میشود
و زمستان
شولای برف بر دوش فرا میرسد
و دامن نقره فام کوهستان
و دار و درخت و
دشت و دمن
در پوششی سپید از برف
انجماد ذهن زمین و
و سردی گام زمان
و رجعت فصل خزان را
در عسرت صدای باد
و حسرت بزمی شاد تجربه کرده
در خواب سنگین و
خیال باطل خویش
حقیقت دنیای فانی
و ظلمت دیرپای شب را
چونان برگهای خشک پائیز
چرخان در گرد باد فراموشی
ناباورانه احساس میکند ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:29 توسط حمید راهدار
|