باد پائیزی

به در و دیوار و پنجره ها

سر می کشد

 و تاب زلف درختان را 

دلبرانه شانه می کند

  فواره های بنفش فراموشی 

 گونه ی نمدار زمین را

بوسه باران می کنند

و قطرات زلال آب

تا ساحل انتظار

سرخوشانه می رقصند

من مانده ام و

بوی پائیز

و اندوه تنهایی

 و رویای خیس رهگذری که

خواب و خیالم را

آشفته می سازد .