شبانه ها ...
هر شب
خسته از راه بی پایان
در بیکران هستی
بی تاب رسیدنم
دریغا که تقدیر بر
ماندن است
باری /
عبور از کوچه ی معشوق
و درک محضر معبود را
با پرچمی افراشته بر قامت هستی
تب آلوده
تمنا می کنم
هرشب ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت 4:22 توسط حمید راهدار
|