بهاری دیگر ...
خواب دیدم که
زورقی می بردمان
تا بهاری دیگر
در دل سبزه ها و
شکوه هاله مهتاب
نقش خاطره زنیم
رسیدیم جایی که
بنفشه ها در دست و دامن دلدادگان
سبز می شدند
و بوی عشق
در شاخ و برگ سروها پیچیده بود
و شعله های سرکش شقایق
پائیزی نابهنگام را
نوید میداد
در شامگاه
مرا بی تو
به مسلخ
ترا بی من
به میعاد بردند
و ناگاه از خواب خوش پریدم
نه تو بودی و
نه من .....!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت 5:49 توسط حمید راهدار
|