کرانه ی سودا
نازنین
بامدادان بهار
گاه آشفته
گاهی بیمار
گاه خواب
گاهی هشیار
در مأمن سکوت و شیدایی
غمگنانه با تو از
فصل عشق و
شور سماع
و سوگ بنفشه ها
سخن گفتم
و تصویر خوابهای گنگ را
در قاب دیدگان مشتاق
با رنگ های روشن امید
نقش خاطره زدم
آری
در کارگاه عشق
شوریدگی سودای درون است
و عاشقی قرین جنون
دریغ از
لحظه ی زوال و
رویای محال
که حبابی برآب است
باری نمیدانم
حقیقت زندگی این است
یا این حکایت ماست ...!!؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:6 توسط حمید راهدار
|