به نهایت راه که بنگری

در می یابی که

چه بیهوده بود

آن لحظه های تلخ

و قصه های مکرر بی انجام

اما &

به انتهای راه

اگر رسیدی ....

آنگاه آفتاب تابان دیدگانت

به ناگاه غروب می کند و

 تو در اعجاز لحظات گنگ زندگی

و سکر لحظه های بی تکرار

آرام آرام

به خواب می روی

و مادام که در عمق لحظه ها خوابی

فصل ها  همچنان از پی هم درگذرند

باری / این بازی

تا بی نهایت هستی

بدون تاخیر یا تبعیض

تکرار میشود ...