خدنگ ناز ...
بامدادان
سرمست از شراب اوهام
بر شاه بال خیال
شکوه غمزه ی خورشید را
در زلال قطره باران
یاد خوش یاران
و حلقه ی سیمین شکوفه ها
به تماشا نشسته ام
شاید خدنگ آخرین
در دیده شعله فشاند
دلم به چله نشاند
تنم به قبله کشاند ...!
کسی چه میداند ...؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت 1:1 توسط حمید راهدار
|