در طنین فراموشی

رویای هستی و

لذت مستی را

از ترانه ی ازلی عشق

به خاطر می سپارم

 و  به شکرانه یادت

راز دهشتناک

تناقض عقل و جنون را

با  لبخندی تلخ

برملاء  می سازم

 و از عمق کهکشان

تا رویای سبز بهار

نقش خاطره  می زنم

بی تو اما

هوای ماندن نیست

توان رفتن نیست

جانان من

زباترین سرود جهان

نذر مقدمت

بازآ  و

گوهر بی بدیل

عشق را

جلوه ی آئینه  وآدینه باش

شعله ای توفنده

دراین سینه ی بی کینه  باش ...