سرخی سیب دعا ...
در طنین فراموشی
رویای هستی و
لذت مستی را
از ترانه ی ازلی عشق
به خاطر می سپارم
و به شکرانه یادت
راز دهشتناک
تناقض عقل و جنون را
با لبخندی تلخ
برملاء می سازم
و از عمق کهکشان
تا رویای سبز بهار
نقش خاطره می زنم
بی تو اما
هوای ماندن نیست
توان رفتن نیست
جانان من
زباترین سرود جهان
نذر مقدمت
بازآ و
گوهر بی بدیل
عشق را
جلوه ی آئینه وآدینه باش
شعله ای توفنده
دراین سینه ی بی کینه باش ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 4:37 توسط حمید راهدار
|