رایحه ی بهار ...
بهار عمر در حال گذرست وباغبان پیر طبیعت دلخسته و مغموم از رحیل بی هنگام گلپونه ها بام تا شام
چشم به نزول چشمه سار رحمت و انعام باران دارد تا از سریر مهر و وفا خنک نسیمی یاد خوش یاران آرد .
من و دل بیمناک از تاریکی ابرهای انبوه روزمرگی غمگین و خاموش بر مرکب خیال لحظه ها را گاه تند و گاه
آهسته در می نوردیم و هنوز اندر خم یک کوچه ایم و دریغا که مقصد بس بعید است و منزل ناپدید ...!!
باشد که فرموده متین رهروان وادی ایمن و شبروان خیال (( رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود ... ))
نصب العین قرار گرفته و با عزمی راسخ شرط اول قدم وادی سیر و سلوک و معرفت الی الله را صادقانه بجا
آوریم. باری ای دوست سخن بسیار است لیک یارای گفتن و سودای ماندن نیست ...
شاید عجیب بنظر رسد لکن به تجربه دریافته ام سیاه مشق هایم نیز گهگاه متأثر از احساسات و عواطف
درونی ام ملول و تب آلود وهم وهذیانند...!! گو اینکه بسیار مواقع از ایوان آفتاب و موسیقی زیبای طبیعت و
آهنگ دلنشین کلام و عطر خوش نسیم در سویدای روح و جانم تصویری گنگ و سایه وار نقش می بندد که
تا بخود آیم رخت بر بسته و پر گشوده است.آری ای دوست اگر به شوق وصل بر رخ آئینه نظر به دیده ی
پاک اندازیم در می یابیم که نذر و نیاز و ناز را در اعجاز و ایجاز آئین مهر رنگ و بوی تازه و حال و هوایی دگر
است و به تحقیق اگر چشم دل بر روی زیبایی ها بگشائیم افق رویش لبخند ز هر ورطه تماشا دارد .
اینک در مقام سائل دریای کرم و راه نشین بارگاه کبریایی حضرت دوست بر آستان جانان سر ارادت
می سپاریم و تحت توجهات کریمانه پروردگار متعال روح جاوید حیات را در قالب تن میرا توأمان ارج نهاده و
گرامی میداریم و برای صلح و سلامتی و سعادت همنوعان حاجتمندانه دست دعا و تضرع بر میداریم و
زبان به درود و سلام و حمد و ثنای رب جلیل مطهر و معطر می سازیم و رایحه ی دل انگیز و جان بخش
بهار را از سر شوق در هیأت و هیبت میراثی ماندگار به یمن موج توفنده زمان به اوج رویاها سوق میدهیم تا
تبلور انوار چشم نواز رنگین کمان مهر دوست دل و دیده و روح و جان مشتاقان کویش را با رنگ و بویش جلوه
و جلایی درخشان بخشد... عزت زیاد ... یا هو 121...