بی هراس از حسرت و اندوه ...
کاش می شد
اندوه دیرین را
در مه متراکم سپیده دمی بهاری
جا گذاشت
و با خیالی آسوده
در خلوت دلخواسته ی صبحی پرطراوت
بی هراس از
حسرت و اندوه
در بیکران ساحل پُر شکوه رویاها
قدم زد
و لبهای خشکیده را
به لبخندی ملیح
مهمان کرد
ای کاش ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 15:31 توسط حمید راهدار
|