زُهره خنیاگر تاریکی هاست...
سایه در سایه شب
قد بر افراشته تا اوج فلک
خم ابروی نگار
طرحی از حسرت عمری است
که دل
از غم هجر پریزاده ی خویش
نگرفته است قرار
لیک باد افره سرگشتگی ام
از سر ناچاری
تا شفق بردمد از دامن شب
فارغ از مصلحت ِ ایل و تبار
هاله ی دلکش ِ ماه
کرده ام نذر بهار ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0:2 توسط حمید راهدار
|