زخم دلم ساعت است ...
تغزل چشمان کالت
آینه گردان باغ و
جلوه ساز بهارست و
سنبل زلف سیاهت
سلسله جنبان مهربانی ها
جان سودا زده مفتون خم ابرویت
مرغ دل در کویت
بی تو ای جان جهان
دیده ی یک لحظه نخفت
هیچکس قصه نگفت
جانم از دست برفت
شیشه عمر شکست ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 23:44 توسط حمید راهدار
|