تغزل چشمان کالت

آینه گردان باغ و

جلوه ساز بهارست و

  سنبل زلف سیاهت

سلسله جنبان مهربانی ها

جان سودا زده مفتون خم ابرویت

مرغ دل در کویت

بی تو ای جان جهان

دیده ی یک لحظه نخفت

هیچکس قصه نگفت

جانم از دست برفت

شیشه عمر شکست ...