در این هوای ابری سرد

جولان درد روی درد

دارا و مستمند

دلخسته لاغر و زرد

بحران عاطفه

اندوه ریزش برگ

بنشسته در کمین

شبح سیاه مرگ

با خصم نانجیب

پیوسته در نبرد

درد غم و فراق

عمرم تباه کرد ...