هر چه می خواهم شیوع دمسردی و کم محبتی را که با روح والای آدمی بعنوان اشرف مخلوقات و

تعالیم و فرامین دین مبین اسلام و فرهنگ و آئین مترقی ایران زمین و سیره و روش هموطنان مهرورز

 در اقصی نقاط گیتی در تعارض آشکارست ناشی از توهم و بدبینی و سیاه نگری شخصی خودم

فرض نمایم  باز می بینم که بازار محبت کسادتر از آنی است که بشود پائین بودن کرکره های دکّان

عاطفه را به این سهولت پنهان و کتمان کرد و اوضاع کیش مهر خیلی خرابتر از این حرفهاست ...

واقعن که بد عهدی است ... !!! آدم ها بمرور حتی با نزدیکترین نزدیکان خویش  که مطابق دستورات

 دینی شرعن مقید به حفظ رابطه فامیلی و صله ارحام می باشند هم به نوعی غریب و بیگانه بنظر

می آیند و همه چیز و همه کس رنگ تعلّق و تعارف و تملّق و تقلّب بخود گرفته است.

دیگر لبی جز از روی ریا و تزویر و به قصد فریفتن خلق الله به خنده وا نمیشود و دریغا که در جهت تامین

منافع و مصالح مادی خود و کسب مطامع دو روزه دنیای دون دوست و دشمن نمی شناسند و همه چیز

 و همه کس را نادیده گرفته و فرشتگان معصوم مبشر و موکل فضائل معنوی بشر از قبیل عشق و صفا

و دوستی و مهر و محبت و ادب و صمیمیت و صداقت و اتحاد و یکدلی و برادری و برابری و ..... که موجب

 نیل به کمال انسانیت است را در مسلخ کبر و منیّت و خودخواهی قربانی میسازند ....

دریغا که به شهادت مسلّم عموم حکما و عقلاء و ادباء برای درد بی مهری و رنج بی عشقی ـــ وقتی

 که فراگیر شود ــ  هیچ درمانی متصور و ممکن نیست، همچنانکه  درد بی دردی  را علاجی جز آتش

توفنده و سوزان نیست....

((مرد را دردی اگر باشد خوش است /

 درد بی دردی علاجش آتش است ...))

بعد نوشت:

(( دردم نهفته به ز طبیبان مدعی /باشد که از خزانه غیبم دوا کنند ...))