سازهای ناساز
زمهریر زمستان
درکلبه ی محقر خویش
سوگوار مهر و
داغدار محبتّم
دریغا که آفتاب امید
حتی در واپسین غروب حیات
عاری از سخاوت و مهر
بر این خاک پاک
طلوع نماید
باری، کابوس شب از
ترس تاریکی نیست
از هول حادثه
سازها ناسازند ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:23 توسط حمید راهدار
|