باید از کوه اندوه بگذرم

هر چند با غم

خو گرفته ام

آسمان کوتاه و

ابرهای خسیس

یک تکه برف و

مسافر خیس

و سوز سردی که می وزد

و پرنده ای که

از خوف صیاد

بی اراده گذارش این طرفا افتاده است 

سرنوشت ما نیز

تابع وهم و ظن و گمان است

راز باران را

کسی نمی داند

شعر یاران را

کسی نمی خواند

رمز عشق را

کسی چه میداند ...!!؟؟