دل بی غم در این دنیا نباشد ...
باید از کوه اندوه بگذرم
هر چند با غم
خو گرفته ام
آسمان کوتاه و
ابرهای خسیس
یک تکه برف و
مسافر خیس
و سوز سردی که می وزد
و پرنده ای که
از خوف صیاد
بی اراده گذارش این طرفا افتاده است
سرنوشت ما نیز
تابع وهم و ظن و گمان است
راز باران را
کسی نمی داند
شعر یاران را
کسی نمی خواند
رمز عشق را
کسی چه میداند ...!!؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:9 توسط حمید راهدار
|