گمگشته در خویش ...
دریای درد
بر خاک سرد
یک سینه آه
یک قطره اشک
گمگشته ام در خویش
پیوسته در تشویش
با خاطرات و شعر و درد و غصه مأنوسم
دارم امید از خالق یکتا
لیکن ز جور روزگار تلخ و
کین خصم بد اندیش
غمگین و مأیوسم ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 17:52 توسط حمید راهدار
|