بی تاب رسیدن ...
چندی است شبها
نجوایی از دل دریا
مرا به جانب خویش می خواند
و من در برهوت ذهن
غریبانه به
دریای دور ،
آب شور ،
بلمی از نور،
و پائیز رفته می اندیشم ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ ساعت 4:47 توسط حمید راهدار
|
چندی است شبها
نجوایی از دل دریا
مرا به جانب خویش می خواند
و من در برهوت ذهن
غریبانه به
دریای دور ،
آب شور ،
بلمی از نور،
و پائیز رفته می اندیشم ...