شب

در پیراهنی سیاه و بلند

خسته و ملول

از دریچه های بسته می گذرد

و من

در شمیم عطر شب بوها

از پشت پلک های خواب آلود

در رویایی از صدف و مرجان

به آوای پری دریاها

گوش جان می سپارم ...