رویایی از صدف و مرجان ...
شب
در پیراهنی سیاه و بلند
خسته و ملول
از دریچه های بسته می گذرد
و من
در شمیم عطر شب بوها
از پشت پلک های خواب آلود
در رویایی از صدف و مرجان
به آوای پری دریاها
گوش جان می سپارم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:0 توسط حمید راهدار
|