در انتظار بهار ...
امشب هوای دلم طوفانی است بیم از آن دارم که تند باد حادثه
کاخ آرزوهایم را ویران سازد ...
گر چه زخم خنجر دوست عزیزی که می خواست بذر عشق را در
سینه ام بکارد عمیق و کاری نبود اما حماسه عشق پاکی که بر
زندگی و حیاتم رنگ شادی زد تا ابد بر تارک هستی جاودانه است.
آه ای دوست، باغبان پیر بی قرار جلوه و جلال گل سرخ در خوف و
اضطراب است و غنچه ها را از بیم باد غارتگر پائیز سر شکفتن نیست...
باری تا بهار فرا رسدبر شانه های زخمی خویش مرهم مهر می نهیم و
از فیض روح القدس مدد می طلبیم و صبر پیشه می سازیم که :
الصبر مفتاح الفرج ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱ ساعت 23:33 توسط حمید راهدار
|