در شامگاه فراق ...
باد و باران و تگرگ
رعد و برق و صاعقه
کی از یادم رفته ای ...!!؟؟
یاد روز واقعه
از غم دل تلخ شد
عهد مهر و عاطفه
باز من تنها شدم
در هجوم حادثه ..
روزگار عاشقی
دل پریشان از همه
پرسه در شهر خیال
قیل و قال و همهمه
در خزان لاله ها
خسته از دلواپسی
مسلخ پروانه ها
آه، داد از بی کسی
کار دل در هجر یار
اشک و درد و ماتمه
دست در دامان گُل
دیده دارد واهمه ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱ ساعت 2:0 توسط حمید راهدار
|