فصل تردید ...
در گذار سالها ، زندگی آدمیان با رویش بذر کین در فصل دمسردی زمین ، رنگ تعلق و تملق
گرفته است.اینکه انسان تنهای محبوس در جزیره سرگردانی چگونه بر ابهام و ایهام گسترده
انبوه ناشناخته ها فائق آید تا در گیرودار عمر حتی با تحمل رنج هستی به زندگی روی خوش
نشان دهد نقطه عطفی است که باید توسط اهل فن عمیقن مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد.
ای یار
ای مونس غمخوار
رفتی و ناچار
بی تو آمدم
اما روحم
در سکوت وهم آلود شب
در غربت دیار دور دلدار
جا ماند
و اینک تنها
در اوج دلتنگی
صدا در گلویم خشکیده است
نازنین بی یار
آسمان آبی و هوا آرام
دشت ها سبز و دریا رام
غنچه های سپید گلگون فام
به چکار آید...؟؟
هیچ ...................!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه ۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:42 توسط حمید راهدار
|