در امتداد ساحل
در مجالی کوتاه
سایه در سایه خویش
چشم در چشم نگار
مست از عطر بهار
غم زدل می راندم
غزلی می خواندم
لحظه ای درد و غم و رنج فراموشم شد
زندگی نوشم شد
شب و مهتاب و غزل
شهد شیرین عسل
محفل عیش و طرب بر باشد
چشم گل بینا شد
موجب دلخوشی یاران شد
صحبت باران شد
کوچه گلباران شد
من ز انعام خداوند کریم
سر به ارکان فلک می سایم
خاطر نوگل خندانم را
بیش از آنچه که در وهم آید می خواهم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:11 توسط حمید راهدار
|