در هوای گرم نیمروز جنوب

و کوچه باغهای خزان زده

از آغاز تا هنوز

درد تنهایی ام را

 داغ فراق

 و حسرت وداع

آذین بسته اند

باری در این خزان غم انگیز

بر ما رواست اگر

دیده بر هم نهاده

 جام کف آلود زهر را

لاجرعه سر کشیم ...