ترا به خوشه های زرین گندمزاران

رها شده در خزان

و حجم سبز

سفال خالی گلدان یاس

سوگند که

در کویر سینه ام

نخلی بلند بکاری

که شاخ و برگ قشنگش

سخاوت از خورشید

روشنی از مهتاب

شکفتن از ستاره

 هیبت از آسمان

باریدن از ابر

طراوت از باران

محبت از یاران

سپیدی از برف

 بیکرانگی از دریا

 و راز و رمز عاشقی از

مجنون طلب کنند ...

ـــــ