وای دلم وای دلم وا دلم ...
در خلسه سکر آور قیلوله بعد از ظهر آنهم وقتی ناهار ماهی شکم پر و شویت پلو تناول
شده باشد حرف زدن و نوشتن از لذت درک تکنیک ها و ظرائف شنیدنی نوای ساز و آواز
با شأن موسیقی سنتی سنخیت نداشته و با سفر به وادی عشق و سیر و سلوک و
عرفان در تضاد و تناقض آشکار است. در عین حال هرگاه توفیق اجباری نصیب گردد باید
دم را غنیمت شمرد.در همین راستا آوای دلنشین همایون خان عزیز که از حسن اتفاق
چرت عصرگاهی ام را عمق و ارزش بخشید چون جان گرامی داشته و مطلع فریبای
تصنیف زیبایش را یادداشت نمودم تا با درج آن امکان ترویج و تبلیغ شعر و آواز و غزل و
موسیقی و تحسین قاطبه هنرمندان اعم از خوانندگان و نوازندگان و آهنگسازان فراهم
آید... و اینک مطلع ملودی زیبایی که همایون خان عزیز با صدای دلنوازش به شیوه ای به
غایت بدیع و گیرا با تحریری خوش اجرا نمود و عقل و هوش از سرمان پراند خواب که دیگر
حسابش معلوم و بنیادش از بیخ معدوم است...
شد زغمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
می نگرد جانب بالا دلم
وای دلم وای دلم وا دلم ...