نخستین تجربه بهار

یادم نیست

اما مطلع غزل عاشقی را

 حافظه ی شرجی زده  ام هنوز

 فراموش نکرده است...

حضورت غنیمتی است

تا کویر عطشناک  سینه ام

از  دریای آبی چشمانت  

سیراب شود ...