در عمق جنگل چشمانت ...
نخستین تجربه بهار
یادم نیست
اما مطلع غزل عاشقی را
حافظه ی شرجی زده ام هنوز
فراموش نکرده است...
حضورت غنیمتی است
تا کویر عطشناک سینه ام
از دریای آبی چشمانت
سیراب شود ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 3:56 توسط حمید راهدار
|