مخلص هم مثل شما و سایرین این ایام سرمست از باده بهار به میمنت و مبارکی حلول

عنقریب نوروز کلبه ی محقرمان را صفا و جلایی میدهیم و به برکت همین رسم فرخنده

دیروز بطور اتفاقی،بعد از مدتها بی خبری یکسری از سروده های سالیان قبل را در قالب

 اوراق متفرقه در گوشه ای از کتابخانه مهجور و غریب یافتم و خدا میداند چقدر خوشحال

شدم.معمولن تاریخ ثبت اشعاری را که در وبلاگ درج می شود ذیل اوراق قید می نمایم

و هرگاه ذیل برگه تاریخ ثبت درج نشده باشد معلوم میسازد که مغفول مانده است و بدین

طریق بر دودلی و تردیدم مبنی بر اینکه نکند دوبار درج گردد فائق می آیم.

علی ایحال با افتخار دست یابی به آثار صدرالاشاره سروده ی ذیل را با عنوان(( حیرانی ))

از میان اشعار انتخاب و تقدیم محضر شریف عزیزان می شود. امید که مقبول طبع مشکل

پسندتان قرار گیرد:

فنا شد روزگار عمر و من غافل شدم از تو

هراسانم در این معنا که من جاهل بُدم یا تو ؟

دل غمدیده ام را در غبار راه گم کردم

در این میخانه حیرانم که من سرگشته ام یا تو ؟

شراب تلخ وش در کام بد مستان بلا خیزد

ترا سودی نمی بخشد کنون مجنون منم یا تو ؟

به بزم دل فریبان چند روزی همنشین بودی

ز مستوران چه می پرسی که من افسونگرم یا تو ؟

تمام عمر را در جستجوی دوست طی کردم

در این سودای آخر بار، من تنهاترم یا تو ؟

به نام عشق شیرین ماتم فرهاد برپا شد

چه حاصل ز آن که من شیداترم یا تو ؟

                                                  ۸۶/۳/۲۲ . بندر بوشهر

 *بعد نوشت:

لطفن کم و کسر و عیب و ایراد و نواقصش را به بزرگی خود ببخشید . رهنمودهای کارشناسانه و

راهنمایی های دوستانه و مساعی صمیمانه شما را به دیده منت می نهیم و بکار می بندیم.

مراحم  عالیه خود را از حقیر دریغ نفرمائید.اظهار نظر دوستان موجب مزید امتنان و مایه دلگرمی

 و امیدواری  بنده  بوده و کماکان خواهد بود.